۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

باز هم دم رادیو آلمان گرم...

شب سرد یخبندانی است, ماشین را که روشن می کنم, صدای نی در ماشین می پیچد, نمی دانم صدا گرمم می کند یا هجوم ناگهان اشک بر صورتم و طپش تند قلبم...

اینکه رادیوی ماشینت در شب سرد زمستانی آلمان تا رسیدن به مقصد این موسیقی را پخش کند, شور و شعف عجیبی در دلم به راه انداخت...

" مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

ز بامی که برخاست , مشکل نشیند"



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر