۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه

مدرسه‌ای که می‌رفتیم...

دوستان و هم مدرسه‌ای‌های مدرسه‌ی مهران، در آمریکا بزرگداشتی برای آقای مافی عزیز، مدیر فرهیخته‌ی دبستان‌ مهران برگزار کردند...

یادداشت کوتاهی نوشتم و به رسم سپاس برای‌شان فرستادم...

باز بوی پائیز یادِ روز‌های مهر را در دلم زنده می‌کند، روزهای خوش و مهربان کودکی، روزهای دوستی‌های عمیق و دشمنی‌های کاغذی، روزهایی که در مدرسه مهران درس مهر و زندگی می‌آموختیم. روزهایی که نقش‌های آن بر خاطرات همه ما از یاد نرفتنی است. روزهایی که با همت و تلاش و امید انسان‌هایی نازنین و کمیاب برای ما شکل گرفتند. انسان‌هایی که باور داشتند و دارند که بالیدن انسانِ شریف و عاشق، سرزمینی آبادتر می‌سازد.

زن و مردی مصمم و امیدوار با همّتِ والای خود کودکی‌‌های ما را ساختند و هر لحظه‌ از آن را رنگی ابدی از تجربه و شرافت و تعهد زدند. همتی که روزگار، تداوم حضور آن را برنتافت و کودکان ما از جزیره‌ی کوچکِ امید و اعتماد و آموزش محروم ماندند.

آن بانوی مهربان روزهای مهر را چند سال پیش با درد و اندوه به خاکِ گرمِ وطن سپردیم و باز به یاد آوردیم که گوهر‌های گرانبهای زندگی چه آسان و چه زود از کف می‌روند. یادمان ماند که قدر بدانیم لحظه‌های حضور را، لحظه‌های بی‌بازگشت لبخند و امید و دیدار را، لحظه‌های گرم و صمیمی نقل تجربه‌های بی‌بدیل را ...

و بزرگا‌مرد روزهای مهرِ کودکی‌مان را با هر توان و همتی که از ما بر‌می‌آمد در‌میان گرفتیم و هر بار به او گفتیم که چقدر آگاهیم به همه آنچه او به ما و به این سرزمین بخشیده است. گویِ روشنی که در هاله‌ی گرمای خورشیدوار خویش دل‌های ما را نور و توان می‌بخشد.

و بچه‌های آن روزهای خوب مدرسه حالا همه‌جای دنیا هستند و این یاد و مهر در همه جای جهان زنده و پایدار...

شاید بی‌مهری روزگار یا جاده‌های شگرفِ سرنوشت هر کدام از ما را به سویی از این کره‌ی خاکی کشانده است اما شعله‌ی آن روزهای مهر، نورِ مشترکِ جانِ همه‌ی ماست و چه زیباست جان‌هایی که نقشِ مهر را از روزهای دور هنوز بر دل دارند و وفادارانه قدر می‌دانند ذرّه ذرّه تلاش‌های بانوی مهربان و مردِ بلندهمّت آن روزهای دور را...

ما بچه‌هایی که اینجا در سرزمین همه امید‌های دور و دیر مانده‌ایم سپاسگزار و قدردان همت شماییم... شما زنان و مردانی که در دنیای پرشتاب و بی‌امان امروز جایی برای همه ارزش‌های مقدس انسانی در جان‌تان باقی گذاشتید. شما که خاطرات ناب روزهای مهر و مهران را فراموش نکردید و حالا میزبان مردی هستید که نمادِ زنده‌ی همه‌ی آن خاطره‌ها و روزهای خوب است. مردی که شعله‌ی ارزش‌ها و امید‌هایی در جانش زنده است که دیرگاهی است کمیاب و دیریاب شده است. مردی که یک قافله دل همره اوست...

نوش‌تان باد جامِ جانِ فرهیخته و بزرگوار او...

و سپاس از همت بلندتان...

شهرزاد فتوحی

آخن 11 شهریور 1388

دوم سپتامبر2009

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر