
پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک،
آنک ، بر آن چنار جوان ، آنک
خالی فتاده لانهی آن لک لک.
او رفت و رفت غلغلِ غلیانش،
پوشیده ، پاک ، پیکرِ عریانش.
سر زی سپهر کردنِ غمگینش.
تن با وقار شستنِ شیرینش

پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک،
رفتند مرغکان طلایی بال.
از سردی و سکوت سیه جستند،
وز بید و کاج و سرو نظر بستند.
رفتند سوی نخل ، سوی گرمی
و آن نغمههای پاک و بلورین رفت.
پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک،
اینک ، بر این کنارهی دشت ، اینک
این کورهراه ساکت ِبیرهرو.
آنک ، بر آن کمرکشِ کوه ، آنک
آن کوچه باغ خلوت و خاموشت،
وز یاد روزگار فراموشت.
پاییز جان ! چه سرد ، چه دردآلود،
چون من تو نیز تنها ماندستی.
ای فصلِ فصلهای نگارینم،
سردِ سکوتِ خود را بسراییم،
پاییزم ! ای قناری غمگینم!
مهدی اخوان ثالث
آبان 1335


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر