باور نمیکنی که تمام روز مه غلیظی خانه و شهر را پوشانده است...نه این که مه برایت غریب باشد که بسیار در گردنهها و دامنهها و کوههای مهگرفته سرزمینت سفر کردهای اما این مه نزدیک پشت پنجره انگار داستان دیگری است... تمام روز پشت این پنجره نشستهام و کار میکنم و انگار تمام دنیای بیرون در رؤیایی سفید غرق شده است ... این وهم زیبایی که بر تمام کوچه و خیابان و خانهها سایه افکنده و طرحهای رازناک درختان در میان این انبوه رطوبت سیال...
۱۳۸۸ فروردین ۲۱, جمعه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر