۱۳۸۸ فروردین ۲۱, جمعه

ریگ


ریگ!

چیزی نیست که یادت نماند

کسی را جانی بیش نیست

می‌توان روایش داشت

پسرم!

یادت باشد نکشی هرگز

جانی را که از خاری بر انگشت عاجز می‌شود

حتی به هنگام چیدن گل

برای تفسیر یک عشق

چیزی نیست که یادت نماند

کسی را یک دل بیش نیست

پروا کن از شکستنش

پسرم!

یادت باشد

نشکنی هرگز

دلی که با مویه‌ای دیگر دل نیست

و نشکنی هرگز

دلی را که حتی از سنگ است

دلباخته یا دلدار چه فرق می‌کند

چیزی نیست که یادت نماند

پسرم!

کسی را زبانی بیش نیست در این منظومه

می‌توان از بستنش پرهیز کرد

یادت باشد که نبندی هرگز زبانی را

بگذار دشنامت دهد

ترانه‌ها که کم نیستند

سفر ابر در دریا را ببین

و رنگین کمان را
نتوانستم رنگین کمان را با خودم به خانه بیاورم برایت

و نشانت بدهم شیرینی زبان را

هنوز کجای کاری پسرم؟

چه شب‌ها که تا به فلق نخواهی خفت

از هوسی در سینه

و چه روزها که تا به شفق خواهی سوخت و نخواهی گفت

در قفسی از کینه

هیچ‌کدام تازگی ندارد پسرم!

تازگی در راه است

راه گاه باز است و اغلب بسته

بردار یکی ریگ از سر راه

هرگز نشو خسته

پسرم!

چیزی نیست که یادت نماند

پرویز رجبی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر