۱۳۸۸ فروردین ۲۱, جمعه

شبِ چلّه بزرگه

شب چله را دوست دارم هر چند هرگز مادربزرگ و پدر‌بزرگی نداشتم تا این شب را پیش آنها برویم

اما حس‌و‌حال آن را خیلی بیشتر از نوروز دوست دارم

هنوز حس می‌کنم این شب به طور عجیبی طولانی است و تمام نمی‌شود

می‌گویند وقتی شروع می‌کنی به انار خوردن باید آنقدر بخوری تا پشت پوست انار‌هایی که خوردی پنهان شوی

عمه پیری داشتم که همیشه وقتی من کوچک بودم و انار می‌خوردم می‌گفت هر انار یک دانه بهشتی دارد نگذار حتی یک دانه‌اش زمین بریزد،شاید همان دانه‌ی بهشتی باشد و من هنوز هم با وسواس هر انار را تا دانه آخرش می‌خورم و همین کار را با دانه‌هایی انار لحظه‌های زندگی می‌کنم


حس خوب شب چله این است که در سرد‌ترین موقع سال سرخ‌ترین‌ها و گرم‌ترین‌ها و شیرین‌ترین‌ها را دور خودمان می‌چینیم...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر