۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه

ماضی‌بعید





Ich bin

I have been

I had been

....

اينجا وقتي به زبان آنها مي‌خواهي بگويي «من هستم» به زباني كه سال‌ها خوانده‌ام و با آن كار كرده‌ام چنان ماضي بعيدي برايم تداعي مي‌شود كه دلم به درد مي‌آيد. انگار هر لحظه به جاي «من هستم» مي‌گويي «من بوده‌ام» «بوده‌بوده‌ام...!» و يك دفعه تمام آنچه بوده‌بوده است بر دل آدم هوار مي‌شود...

اميدوارم دور نباشد روزي كه ديگر زبان‌ و مرز‌ انسان‌ها را از هم جدا تكند، اين اميد تمام سال‌هاي عمرم بوده است، اينجا قفل افسانه‌اي است، اما هر چه مي‌گذرد بيشتر به باور هميشگي‌ام شك مي‌كنم، هميشه فكر مي‌كرده‌ام كه در دنيا جا براي همه هست و هيچ‌كس جاي ديگري را تنگ نكرده است اما اينجا كه هستم با وجود حضور مشهود آدم‌هايي از هر گوشه‌و كناري از دنيا باز هم حس مي‌كنم راستي برخورداري از چنين شرايطي واقعاً براي خيل ميلياردي نيمة ديگر جهان واقعاً ممكن است؟ اصلاً امكان دارد روزي تمام مردم جهان در چنين شرايطي زندگي كنند؟ تصور اينكه منابع آب و انرژي جهان محدود‌تر از اين حرف‌هاست باعث مي‌شود كه فكر كنم امكان ندارد اما اين قطعيت مطلق بدجوري مأيوس‌كننده است!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر