۱۳۸۸ فروردین ۱۹, چهارشنبه

ریز‌دانه‌های امید

وقتي دل مي‌كَنَم از زمين و زمان و خسته مي‌شوم از همة تلاش‌ها، دل سپردن به ريزه‌كاري‌ها و جزئيات بهترين راه براي گذراندن اين دوران انزواست، جزئيات و ريزه‌كاري‌ها و ظرافت‌هايي كه در هر گوشه‌اي مي‌توان آنها را يافت.
گاهي حسرت مي‌خورم به حال بعضي زنان كه گريز به ريزه‌كاري‌هاي جزئي و پناه جستن در خلوت اين ظرافت‌ها را در بافتن و دوختن و كارهاي ظريف ديگر يافته‌اند و شايد در انزوا و خلوت بي‌تعرض اين كار مكرر به آرامش مي‌رسند بي‌آنكه از جاي خود تكان بخورند اما من كه هنر بافتن و ظريف دوختن نمي‌دانم از تلخي اين خستگي‌ها به جزئيات طبيعت و جهان پناه مي‌برم و مجبورم مثل حيواني رمنده بدوم تا از رنج بگريزم...
غرق شدن در ريزه‌كاري‌هاي دل‌مشغولي‌هاي روزمره‌ هم مرا از اين دلتنگي‌ها معمولاً نجات مي‌دهد. مرتب كردن كشو يا جعبه‌اي پر از خرده‌ريز‌هاي عجيب‌و‌غريب و غرق شدن در خاطرة هر كدام، مرتب كردن كاغذ‌ها و نوشته‌ها و دوباره‌خواندن و با هر سطر آنها دوباره گريستن و خنديدن...يكي از شيرين‌ترين لحظه‌هايم فراموشي دنياست در هنگام ترجمه وقتي دل داده‌ام و غرق در كارم...
جزئيات ريز و ظريفِ هستي فرصتي مي‌دهد تا نيرو بگيرم و روزي ديگر بالنده‌تر قد برآرم و تن به لبخند گرم آفتاب بسپارم....
تصوير‌هايي از غوطه‌وري در دنياي موجودات كوچك طبيعت كه به من آرامش مي‌بخشد به شما هم شايد...




































هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر