۱۳۸۸ فروردین ۲۱, جمعه

آدمی عظمتی لبریز از حقارت

فیلمی درباره‌ی زندگی موریانه‌ها و مورچه‌ها ‌دیدم

موجودات شگفت‌انگیزی که دیر زمانی است بر این کره خاکی زندگی می‌کنند، جزئیات زندگی آنها و اتفاقاتی که برای‌شان می‌افتاد باعث شد فکر کنم شاید زندگی آدم‌ها هم از منظری بالاتر همین تلاش و تقلای بی‌امان است... باران شدید سیل را در لانه آنها جاری ساخته بود... قربانیان و ویرانی... فعالیت دائمی برای غذا و ساخت لانه و نگهداری بچه‌ها و ... شباهت شگفت‌انگیزی به نمای کلی زندگی پر‌مشغله و بدو‌بدو‌های آدمیان در روی زمین داشت... انگار که جماعت انسانی را از جایی ماورای این کره خاکی به نظاره بنشینی...

و لانه‌های عجیب موریانه‌ها که آسمان‌خراش‌های آدمیان را به یاد می آورد با ارتفاعی به اندازه قامت انسان...

شاید دلیل این بقای دیر‌پای‌شان تکرار سراسر تسلیم نظمی است که در هر نسل تکرار می‌شود، نوعی برابری و نبود کمترین تمایلی به تغییر یا ارتقا... تصویر‌هایی از جنگ موریانه‌ها و لشکر مورچه‌ها به طرز غم‌انگیزی لحظه‌های جنگ‌های آدمیان را تداعی می‌کند. دقت در زندگی آنها این اندیشه را در ذهن ایجاد می‌کند که انسان با اینهمه کرامت و موهبت در یک دیدگاه کلی چقدر با این موجودات کوچک تفاوت پیدا کرده است؟ ما با این توده پیشرفته خاکستری رنگ و نبود این نظم طبقاتی ظالمانه در زندگی‌های‌مان، با وجود خلاقیت‌ها و فردیت‌های‌مان چقدر نمای از دور جهان‌مان با آنها تفاوت دارد؟ وقتی به دقت به صحنه‌های زندگی و ساختن و ترمیم لانه و تقلای بسیار و جنگ و کشتن و کشته‌شدن‌های آنها در فیلم نگاه می‌کردی انسان‌ با تمام عظمتش را در هیأت این حشرات کوچک می‌دیدی و هر لحظه از رفتار‌های آنها را می‌توانستی با معادلی از دنیای آدمیان تطبیق دهی...

نکته اما این است که در تمام این صحنه‌ها هیچ جا موریانه‌ای موریانه‌ای دیگر را نابود نمی‌کرد، در هیچ صحنه‌ای موریانه‌ای به موریانه دیگر صدمه نمی‌زد یا تلاشی در جهت نابودی او انجام نمی‌داد. درد اینجاست که مورچه‌ها و موریانه‌ها از دو گونه‌اند و با هم می‌جنگند و ما انسان‌ها با هم می‌جنگیم و هر کدام اسیر حسادت‌ها و تنگ‌نظری‌ها و خودخواهی‌ها و بر‌تری‌جویی‌های‌مان کمر به نابودی موجوداتی از جنس خودمان می‌بندیم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر