شبانه!
هرگز شب را به تماشای روز نخواهم برد
و تنهاییِ روز را نشانش نخواهم داد
دور از انصاف است
سنگینتر کردن دستِ پُرِ شب
در ازدحامِ سیاهی
هر ذرّه از چشمِ مرکّبِ شب
دفتریست هزار برگ
از بیمعرفتیِ روزگار
شب عصارهی تنهاییست
وقتی فکر میکنی که همه در خوابند
در شبنشینیِ شب سفرهی دلت را پهن میکنی
به دور از اغیار
وشبانهای دیگر را
با رغبتی خودی
به پیاله میریزی
در غیبتِ بیخبران از شُربِ مدام
پنجرهها هم
با رخنهای باحیا در صداقتِ تاریکی
حرمتِ شب را نگهمیدارند
من چرا شب را به تماشای روز ببرم؟
15 فروردین 88
پرویز رجبی
parviz.rajabi@gmail.com
parvizrajabi.blogspot.com
parvizrajabi.ir

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر