كيف كوچك چرمي سياهي پر از سكههاي مسي رنگ هميشه كيفم را سنگين ميكند. هر يورو 100 سنت است و قيمتها بسيار ريز و دقيق است و هر جنسي معمولاً خردهاي هم دارد و اين پولهاي خرد مسي زير ده سنت كه شامل سكههاي يك و دو و پنج سنتي است براي تبادل پول و پرداخت دقيق بقية پول در خريد و فروش اقلام روزمره لازم است، هيچ گذشتي هم در كار نيست و حتي اگر پنج سنت براي جنسي كم داشته باشي گاهي حتي ناچار ميشوي اسكناس صد يورويي را هم براي پرداخت آن خرد كني و باز مشتي از اين سكههاي مسي هم همراه بقية پولت بگيري. از اين رو همراه داشتن اين سكهها باعث ميشود از خرد كردن اسكناسهايت در امان بماني. مشكل اين است كه اين سكهها به هيچ درد ديگري نميخورند وقتي ميخواهي ماشينت را در خيابان پارك كني دستگاههاي پاركبان در حالي كه براي هر ساعت حدود شصت سنت ميگيرند اين سكهها نميپذيرند و بايد سكة زرد بيندازي، دستگاههاي پاركينگهاي عمومي شهر هم اين سكهها را نميپذيرند، از يك دستفروش خواستم زنگولهاي پنجاه سنتي را بخرم و خواستم با اين سكهها پولش را بپردازم زنگوله را به من نفروخت و من هم نخريدم هر چند ميتوانستم اسكناسي را براي آن خرد كنم! اين سكههاي مسي حتي دون شأن كساني است كه با ارائة هنر و شيرينكاري كديه ميكنند، شايد فقط مشتي از آنها را بتوان به كساني داد كه رسماً گدايي ميكنند كه چنين كساني به ندرت ديده ميشوند و همانها هم با ديدن اين سكهها پشت چشمي برايت نازك ميكنند. حكايت همان يك پول سياه خودمان است...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر