
اخبار تلخ مرگ و مرگاندیشی...
کینه در برابر کینه... تصویرهای تلخ و سیاه اسارت و رنج و مرگ...
کشتن و کشته شدن...
وقتی کمی دورتر ایستادهای و همه اینها از برابر چشمانت میگذرد دلت میلرزد از این سبعیتهای بیامان...
انسان کجای این دنیاست و انسانیت کدام قصه فراموش شده...
چرا برای درماندهی دردمندٍستمدیده راهی بهجز جرم و جنایت باقی نمیماند؟ یا راههای دیگر آن قدر صعب و ناممکن است که کشتن و کشته شدن آسانترین راهحل است؟چرا آگاهی از روشهای قانونی احقاق حق اینقدر کمرنگ است و اگر آگاهی هست چرا راه هموار نیست و حق گرفتنی نیست؟ چرا فکری به حال این مجازاتهای کینهورزانه نمیکنیم؟ چه فرقی میکند قانونی بکشی یا جنایت کنی؟ چه فرقی میکند به صورت کسی اسید بپاشی یا در چشمان کسی اسید بریزند؟ این مجازاتهای سراسر کینه و عداوت در برابر جنایت و سبعیتهای این دنیا چرخهای پایانناپذیر از خشونت و بیرحمی است که سالهاست پایان نپذیرفته است. اسارت و زندان بیش از خود متهم خانوادهای دردمند و کودکانی بیپناه را مجازات میکند، راه بهتری وجود ندارد؟ چرا این قالبها را تغییر ندهیم؟ آیا مجازاتهایی انسانیتر برای قطع این چرخه بیپایان بیرحمی نمیتواند وجود داشته باشد یا ابداع شود؟ خون را با خون میشوییم و انتظار طهارت دنیا را داریم. با این چرخه کینهها مدام کاشته میشوند و بار میدهند و باز هم در دنیایی سرشار از بیرحمی نفس میکشیم .چند سال برای باور این که روشی نتیجه نمیدهد و ثمری ندارد کافی است؟ چقدر باید زندان ساخت و به خیل آدمهایی که از زندانی بودن مجرم بیش از خود او نابسامان و مجرم می شوند افزود؟ باید راههایی باشد تا قربانیان خشم لحظهای و تربیت ناصحیح و محیطهای غیرانسانی را نجات داد و جایی این چرخه را شکست. هنوز دنیا راه درازی در این مسیر دارد... هنوز اندر خم شاه و وزیر و جلاد و دزد ماندهایم و مجازاتی جز سبیل آتشین بلد نیستیم!
کینه در برابر کینه... تصویرهای تلخ و سیاه اسارت و رنج و مرگ...
کشتن و کشته شدن...
وقتی کمی دورتر ایستادهای و همه اینها از برابر چشمانت میگذرد دلت میلرزد از این سبعیتهای بیامان...
انسان کجای این دنیاست و انسانیت کدام قصه فراموش شده...
چرا برای درماندهی دردمندٍستمدیده راهی بهجز جرم و جنایت باقی نمیماند؟ یا راههای دیگر آن قدر صعب و ناممکن است که کشتن و کشته شدن آسانترین راهحل است؟چرا آگاهی از روشهای قانونی احقاق حق اینقدر کمرنگ است و اگر آگاهی هست چرا راه هموار نیست و حق گرفتنی نیست؟ چرا فکری به حال این مجازاتهای کینهورزانه نمیکنیم؟ چه فرقی میکند قانونی بکشی یا جنایت کنی؟ چه فرقی میکند به صورت کسی اسید بپاشی یا در چشمان کسی اسید بریزند؟ این مجازاتهای سراسر کینه و عداوت در برابر جنایت و سبعیتهای این دنیا چرخهای پایانناپذیر از خشونت و بیرحمی است که سالهاست پایان نپذیرفته است. اسارت و زندان بیش از خود متهم خانوادهای دردمند و کودکانی بیپناه را مجازات میکند، راه بهتری وجود ندارد؟ چرا این قالبها را تغییر ندهیم؟ آیا مجازاتهایی انسانیتر برای قطع این چرخه بیپایان بیرحمی نمیتواند وجود داشته باشد یا ابداع شود؟ خون را با خون میشوییم و انتظار طهارت دنیا را داریم. با این چرخه کینهها مدام کاشته میشوند و بار میدهند و باز هم در دنیایی سرشار از بیرحمی نفس میکشیم .چند سال برای باور این که روشی نتیجه نمیدهد و ثمری ندارد کافی است؟ چقدر باید زندان ساخت و به خیل آدمهایی که از زندانی بودن مجرم بیش از خود او نابسامان و مجرم می شوند افزود؟ باید راههایی باشد تا قربانیان خشم لحظهای و تربیت ناصحیح و محیطهای غیرانسانی را نجات داد و جایی این چرخه را شکست. هنوز دنیا راه درازی در این مسیر دارد... هنوز اندر خم شاه و وزیر و جلاد و دزد ماندهایم و مجازاتی جز سبیل آتشین بلد نیستیم!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر