۱۳۸۸ فروردین ۲۴, دوشنبه

غریزه‌ی ناب

با گرده‌های زرد قلب گل‌های بنفش در هوا پراکنده می‌شوم و پرواز می‌کنم

در آبی عمیق گلبرگ‌های مهربان غوطه می‌خورم

تمام شتاب بیهوده‌ی جهان را به آرامش لاکپشتی می‌بخشم


و عبورِ نرمِ پرنده‌های اندیشه از رودِ روشنِ ذهنم

بی هیچ تلاطمی


و سیلانِ ناگزیرِ زمان

بر عقربک‌های گل‌ساعتی

و ثانیه‌هایی که دقیقه

و دقیقه‌هایی که ساعت

و ساعت‌هایی که روز

و روزهایی که ماه

و ماه‌هایی که سال می‌شوند

به وقتِ گلِ ساعتی


و سفر بی‌پایان در رگبرگ‌های بی‌انتهای گلی...

...

****

عاشقِ طبیعت نه غمگین است و نه تنها

حس یگانه‌ی شیرینی است

با نغمه‌ی پرنده

با رنگِ گل

با رقصِ برگ

با امید ِجوانه

با غریزه‌ی ناب

بودن



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر