با گردههای زرد قلب گلهای بنفش در هوا پراکنده میشوم و پرواز میکنم
در آبی عمیق گلبرگهای مهربان غوطه میخورم
تمام شتاب بیهودهی جهان را به آرامش لاکپشتی میبخشم
و عبورِ نرمِ پرندههای اندیشه از رودِ روشنِ ذهنم
بی هیچ تلاطمی
و سیلانِ ناگزیرِ زمان
بر عقربکهای گلساعتی
و ثانیههایی که دقیقه
و دقیقههایی که ساعت
و ساعتهایی که روز
و روزهایی که ماه
و ماههایی که سال میشوند
به وقتِ گلِ ساعتی
و سفر بیپایان در رگبرگهای بیانتهای گلی...
...
****
عاشقِ طبیعت نه غمگین است و نه تنها
حس یگانهی شیرینی است
با نغمهی پرنده
با رنگِ گل
با رقصِ برگ
با امید ِجوانه
با غریزهی ناب
بودن

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر