۱۳۸۸ فروردین ۲۱, جمعه

باری دیگر...

باری دیگر!

دلم را باری دیگر تازه خواهم کرد

باری دیگر برودت را دوست خواهم داشت

تا به گرمایی که تکیه می‌دهم دلپذیرتر شود

زمستان در راه است

گرما را در پولک‌های برف می‌بینم

زمستان شربت سینۀ بهار را مهیا خواهد کرد

و شاخه‌های تکدرخت‌ها باری دیگر

رامشگران گنجشک‌های خنیاگر خواهند شد

تا دیگر هیچ مارمولکی غصۀ پارسالش را به یاد نیاورد

مارمولک‌ها بازهم خواهند دوید و خواهند ایستاد

جوانه‌ها هم در رگ شاخه‌ها در انتظار جهیدن‌اند

باری دیگر به پشت بام خواهم رفت

و بوسه‌ای از لب نسیم خواهم ربود

کهکشان‌ها همیشه محرم بوده‌اند

حتی روزها که نامحرمان فزونی می‌گیرند

کهکشان‌ها چشم‌هایشان را می‌بندند

باری دیگر اگر هم از دستم کاری ساخته نیست

توان پایم را در کوچه‌ای گمشده خواهم سنجید

و دلم را باری دیگر تازه خواهم کرد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر