همیشه با دستهبندی مطلق هر چیزی از جمله آدمها موافق نبودم، فکر میکنم هر موجودی منحصربهفرد است با ویژگیهای خاصی که همانند ندارد اما یک تفاوت اصلی میان آدمها این است که بعضیها معمولیاند و دوست دارند معمولی باشند و میخواهند معمولی زندگی کنند. هیچ کار خاصی در زندگیشان انجام نمیدهند، هیچ خرق عادتی در روال عادی و مرسومشان اتفاق نمیافتد و نمیگذارند بیفتد. امنیت و آرامش و اندکی رفاه دارند و میگذرد، خطر نمیکنند، به جاهای تازه نمیروند، کتابهای عجیب و نوشتههای تازه نمیخوانند، جلوی هر اندیشه تازهای را میگیرند و سعی میکنند فکرشان را به آنچه به آنها مربوط نیست مشغول نکنند، حتی دوروبرشان را زیاد نگاه نمیکنند منافع کوچک خودشان را پاس میدارند آن هم نه خیلی با تعصب تا جایی که مجبور نشوند بجنگند یا تلاشی اضافی کنند، وقتی برایشان از شگفتیهای دنیا و کائنات حرف میزنی با چشمان شیشهای نگاهت میکنند و در اولین فرصت گریز میزنند به چیزهایی عادی و فهمیدنی...یک جنس از آدمها هم هستند که خطر میکنند، تردید میکنند، خلاقانه از هر چیزی و هر موقعیتی هنری میآفرینند و راهی میگشایند، آدمهایی که مدام ذهنشان کار میکند و میبینند و جورهای دیگری میبینند. لذت میبرند. رنج میکشند، شادمانند و شادمانی میآفرینند. آدمهایی که راههای نرفته را میگشایند و پیشرو میشوند در کارهای نکرده...مثل مورچه پشتکار عجیبی دارند در رسیدن به هدفهاشان و از عادیترین چیزها که حرف میزنی چشمهاشان برق میزند و در دریای چشمهاشان غرق میشوی. فرا میروند و فرا میاندیشند و قالبها را میشکنند تا طرحهایی نو دراندازند.به دقت به اطرافشان نگاه میکنند و لحظهها و جزئیات را درمییابند. اسیر هیچ چیزی نمیمانند. جستجوگرند. در هر جامعهای اکثریتی از دسته اول و اقلیتی از دسته دوم وجود دارد. در همة جوامع از کشورهای پیشرفته تا بدویترین قبایل ناشناخته چنین است. انگار جوهرهای است در وجود بعضی آدمها که آنها را از جنس دیگری میکند. شاید در برخورد با جامعهای با مردمانی دیگر به خوبی بتوان حضور این دوگونه آدمی را دریافت.
یافتن آدمهایی از جنس این اقلیت در هر جای دنیا شیرین و لذتبخش است اما کفش آهنین میخواهد و عمر نوح... یا اقبالی بلند...

Oleg Delgadcshov
یافتن آدمهایی از جنس این اقلیت در هر جای دنیا شیرین و لذتبخش است اما کفش آهنین میخواهد و عمر نوح... یا اقبالی بلند...

Oleg Delgadcshov

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر