۱۳۸۸ فروردین ۲۱, جمعه

واگویه‌ی بی‌انجامِ شبانه

BMW118 مجهز به سیستمی است که موقع توقف در راهبندان و چراغ قرمز موتور خودرو را خاموش می‌کند و بدون نیاز به استارت مجدد با گرفتن کلاج موتور روشن و آماده حرکت می‌شود و این سیستم طوری طراحی شده است که این عمل آسیبی به موتور خودرو نمی‌زند. مصرف سوخت کمتر و آلودگی کمتر... (فکر کنم باید از کمپانی بی‌ام‌و برای این تبلیغ پول خوبی بگیرم!)

فقدان دائمی بعضی آرامش و راحتی‌ها باعث می‌شود فراموش کنیم که طور دیگری هم می‌شود زندگی کرد، فقط با گذشت چند ماه و راندن در محیطی کاملاً قانون‌مدار و به قول خودشان جنگلی از تابلو‌ها و چراغ‌های راهنمایی و اصرار همه مردم بر رعایت قانون، مشکل ترافیک تهران و رفتار خصمانه مردم با هم هنگام رانندگی را بهتر می‌دیدم. انگار وقتی خودم در میان این ترافیک دست و پا می‌زدم اینقدر متوجه عمق فاجعه نمی‌شدم. یکی از این آرامش‌ها عبور از خیابان است که در ایران به رویداد هر ‌روزه پر‌خطر‌ و هولناکی برای هر آدمی تبدیل شده است.

این طرف دنیا تمام تلاش برای ایمنی و امنیت با تمام نیرو و امکانات است و آن طرف دنیا جان آدم‌ها کف دست‌شان است و هر روز ماجرا و خطر‌کردنی تازه است.

وجود آزادی فردی فضای شگفتی ایجاد کرده‌ است. در شهری با حضور آدم‌هایی با هزار و یک فرهنگ و ملیت گوناگون از این همزیستی و این همه رواداری و پذیرش اندیشه و آداب و روحیات و ... تعجب می‌کنی...و ته دلم حس می‌کنم عجب مردمان تنگ‌نظری هستیم ما... چشم دیدن هیچ‌چیزی غیر از پسند خودمان را در دیگری نداریم... چقدر طول می‌کشد؟... باید چیزی در اندیشه مردم دگرگون شود و این چقدر طول خواهد کشید؟ نمی‌دانم...

احساس آدمی را دارم که به مهمانی در خانه‌ای ثروتمند و خوش‌ساخت و بسیار زیبا دعوت شده است و از بودن در این مهمانی لذت می‌برد اما لحظه‌ای نمی‌تواند از فکر خانه خویش که گچ‌های دیوارش طبله کرده و رنگ دیوار‌ها کهنه و کثیف است و لوله‌های آن زنگ زده و شیر‌ها همه چکه می‌کند و پرده‌هایش نخ‌نما و رنگ‌و‌رو‌رفته شده است و تمام وسایل قدیمی توی بوفه‌هایش را خاک پوشانده است و اهل خانه در هر قدم حاضرند خرخره هم را بجوند غافل شوم...

هذیان شبانه بی‌سر و ته مرا ببخشایید...

گاهی آدم دوست دارد بی‌آغاز و انجام حرف‌های توی کله‌اش را در طول روز شباهنگام واگویه کند...



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر