
در روزهای آخرِ اسفند،
کوچِ بنفشههای مهاجر،
زیباست.
در نیمروزِ روشنِ اسفند،
وقتی بنفشهها را از سایههای سرد،
در اطلسِ شَمیمِ بهاران،
با خاک و ریشه
-میهنِ سیّارشان ـ
در جعبههای کوچکِ چوبی،
در گوشهی خیابان، میآوردند:
جویِ هزار زمزمه در من
میجوشد:
همراهِ خویشتن ببرد هر کجا که خواست.
در روشنایِ باران،در آفتابِ پاک.
محمدرضا شفیعی کدکنی
اسفند 1345
و بنفشهها هزار و یک نقش دارند
و نقشِ صورتِ هر بنفشه هزار و یک حرف دارد...

و ترانهی کوچ بنفشهها را با صدای فرهاد مهراد بشنوید.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر