۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه

از شتاب کسالت‌بار هستی



همه‌چيز بسيار كند پيش مي‌رود...
شايد بسيار كند‌تر از عبور حلزون‌ها
بسيار كند‌تر از طلوع آفتاب
بسيار كند‌تر از بالا‌ آمدن مهتاب

دل‌ و‌‌ جانم از زماني كه يادم مي آيد آزموده و آموخته‌ي صبوريِ بسيار است، اما آنچه اينجا جاريست چنان حركتِ بطئي و سنگيني دارد كه مرا از فرطِ انتظار دق مي‌دهد. در تمام زمينه‌هايي كه مشغول و دل‌مشغولم هر چه قرار است بشود نياز به صبرِ ايوب دارد.همة كارها خيلي كند است خيلي...
همين است كه بيشتر حس‌ها بيات است و ديگر بوي خوشي ندارد و نمي‌چسبد...
درست مثل طبيعت همه چيز در جريان زندگي هم زمان دارد، زماني خاص خودش و خيلي از ما دير مي‌كنيم تعلل مي‌كنيم و فرصت‌سوزانِ نابي هستيم و حواس‌مان نيست...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر