۱۳۸۷ اسفند ۱۱, یکشنبه

اندوه


آدم‌ وقتي بتوانند خود خودش باشد، حتي اگر اين خود ايراد‌هايي هم داشته باشد، باز هم باعث مي‌شود احساس خوبي داشته باشد شيوه‌ی بودن و زندگي خودم را به هيچ احد‌الناسي توصيه و تجويز نمي‌كنم... جرئت و صبوري مي‌خواهد، گريه‌هاي تنهايي و دل‌شكستن‌هاي نهاني دارد، قدرت و باور مي‌خواهد...
خود بودن” شيرين و دشوار است...اين زندگي كوتاه‌تر از آن است كه برخلاف ميلم آن را بگذرانم...حتماً براي هر آسايش و رهايي بايد بهايي پرداخت، پيمانه‌ی خشم اگر هميشه در دلم باشد دل را چركين مي‌كند واي به حال اينكه تا نيمه هم پر باشد... آ‌ن‌وقت جا براي خونِ روشنِ عشق كم مي‌آيد و جان و تنم بيمار مي‌شود..گاهي خيلي غمگين مي‌شوم اما مي‌دانم افسرده نيستم، بلاهتِ اميدي بيكران هميشه همراهم است اندوه را خوب مي‌شناسم...هر صبح كنار تخت كمين نشسته است تا صداي پرنده‌ها نشنوم و خورشيد را نبينم و دليلي محكم براي آنكه باز بالنده‌تر قد فرازم پيدا نكنم...هر شب كنج اتاق پنهان شده تا آن لحظة آسوده‌ی‌ شيرين پس از يك روز تلاش و فعاليت را به زهري تلخ تبديل كند.اندوه در هر قدم همراه من است فقط منتظر است كه خم شوم تا همچون دوالپايي بر دوشم بپرد و ديگر تا زمين‌گيرم نكند پياده نمی شود......
مهم اين است كه خم نشوم و نگذارم بر من سوار شود...



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر