عكس از شهرزاد فتوحي
سوئيس/برن
سوئيس/برن
همواره خفته است در آغوشت آسمان
بالايي اي درخت
دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار
زيبايي اي درخت!
وقتي كه بادها
در برگهاي درهم تو لانه ميكنند
وقتي كه بادها
گيسوي سبزفام تو را شانه ميكنند
غوغايي اي درخت!
وقتي كه چنگ وحشي باران گشوده است
در بزم سرد او
خنياگر غمين خوشآوايي اي درخت!
در زير پاي تو
اينجا شب است و شبزدگاني كه چشمشان
صبحي نديده است
تو روز را كجا؟
خورشيد را كجا؟
در دشت ديده غرق تماشايي اي درخت؟
چون با هزار رشته تو با جان خاكيان
پيوند ميكني
پروا مكن ز رعد
پروا مكن ز برق كه برجايي اي درخت!
سر بركش اي رميده كه همچون اميد ما
با مايي اي يگانه و تنهايي اي درخت!
سياوش كسرايي
سال 1343
سال 1343

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر