۱۳۸۷ اسفند ۳۰, جمعه

تنهایی


عكس از شهرزاد فتوحي

من تنهايي را دوست دارم، از تنهايي نمي‌ترسم و برايم بسيار آرامش‌بخش است، منتها اين تنهاي را بايد خودم انتخاب كنم نه اينكه به من تحميل شود، بايد خودم بخواهم تنها باشم و بدانم كي مي‌خواهم تنها باشم و كي مي‌خواهم وقتم را با ديگران بگذرانم در اين صورت شاد مي‌مانم، اينكه همه آدم را تنها بگذارند غم‌انگيز است اما اين كه خودم تصميم بگيرم زمان‌هايي تنهاي تنها باشم اصلاً غم‌انگيز نيست. انسان به معاشرت با همنوع خودش احتياج دارد درست است اما اين رابطه درست مثل افروختن آتش در طبيعت مي‌ماند، اگر كنده‌ها و چوب‌ها خيلي از هم دور باشند آتشي در كار نيست، اگر هم خيلي به هم چسبيده باشند آتش خفه مي‌شود و باز هم آتشي نداريم، چوب‌ها بايد با فاصلة مناسبي از هم باشند تا آتش پا بگيرد، من خيلي به اين فاصله مناسب در رابطة انسان‌ها و به انتخاب تنهايي معتقدم.براي تنهايي شادمانه داشتن نياز به زندگي دروني فعال و معاشرت و رابطة گسترده با انسان‌هاي ديگر است، در چارچوبي كه حريم خلوت و تنهايي آدم به هم نخورد. در اين صورت كم نمي‌آورم...آنچه تنهايي را سخت مي‌كند ديدن آن به صورت چيزي ناخوشايند و نوعي كيفر و رنج است، اگر از آن لذت ببري ديگر اينقدر‌ها كه همه از آن گله مي‌كنند بد نيست...در مورد بعضي‌ها هم ترس و نگراني از تنهايي در واقع ترس از وجود دروني ناآرام يا هر عامل دروني خودشان است يعني در واقع آنقدر از خودشان مي‌ترسند يا خجالت مي‌كشند و با خودشان راحت نيستند كه از تنها ماندن با اين خود دروني وحشت دارند و در كنار ديگري بودن يا در جمع بودن در واقع براي‌شان گريزي است...
هركس خودش از همه بهتر مي‌داند

چه بر سر خودش آورده است و چه كرده است


عكس از شهرزاد فتوحي

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر