۱۳۸۷ اسفند ۱۱, یکشنبه

نوبت قشلاق است!

«یکی زود به ستوه می‌آید

زود می‌رنجد

زود می‌رود

زود بر می‌گردد!

یکی به ستوه نمی‌آید

نمی‌رنجد

دیر می‌رود، برنمی‌گردد!»


*******************


"نه من در کمین تو بودم

نه تو در کمین من بودی

غافل که عشق

در کمین هر دوی ما بود"

********************


"تو !

کویر تفته مرموز

من !

عابری تشنه

در جست وجوی چاهی

که تو در سینه نهان داری"

*****************



"هزار سال عمر لاک پشت

درون لاک تاریکش

به یک لحظه پرواز پروانه

نمی ارزد

که با تمام کوتاهی

در خاطرات جنگل سبز

جاودانه می ماند!"

****************



"کاش آدم هم

مثل شتر کوهان داشت

تا شب های مهتابی

کوهانش را پر از ستاره می کرد

برای شب های گرفته ابری"

******************



"کولی دلم

از این همه سرما و انجماد

به تنگ آمد

برخیز دل!

نوبت قشلاق است."

قدسی قاضی‌نور

از کتاب "مثل یک حباب آبی"

نشر سالي

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر