۱۳۸۷ اسفند ۱۰, شنبه

درک شعر

از آنها خواستم تا شعر را مانند اسلايدي رنگي رو به نور بگيرند
يا همچون كندويي گوش بر همهمة درون آن بسپارند
گفتم تا موشي را در آن رها كنند و بنگرند كه چگونه از هزار‌توي آن راه مي‌گشايد
خواستم تا به اتاق شعر گام نهند و در جستجوي كليد برق بر ديوار‌هاي آن دست بكشند
خواستم تا بر سطح آبگون شعر بلغزند و براي نام شاعر در ساحل دست تكان دهند
اما آن‌ها فقط مي‌خواستند
شعر را با طناب به صندلي ببندند و شكنجه‌اش كنند و اعتراف بگيرند
شعر را آنقدر زدند تا بفهمند واقعاً چه معنايي دارد
بيلي كالينز
ترجمه شهرزاد فتوحي

در اين لينك كه دوست خوبم مجيد ملكان فرستاده مي‌توانيد ترجمة ديگري از اين شعر همراه با متن اصلي و شرحي در مورد آن را بخوانيد:

http://www.fallosafah.org/main/books_of_memories/item_view.php?item_id=2

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر