قدم زدن روي تپه ماهورهايي از شن نرم و داغ،پايت در شن فرو ميرود و كف پايت از سردي شنهاي زيرين يخ ميكند،شب وسط دشتي ميخوابي كه تا چشم كار ميكند هيچ چيز مانع چشمت نميشود،و آسمان و ستارهها،تيرگي شب هم اگر خوب نگاه كنيم فرصتي است براي دنياي شگرف ستارهها، درست است كه شايد بسيار خوشبخت بودهام كه در چنين موقعيتهاي نابي قرار گرفتهام اما چيزي در درون ماست كه چنين چيزهايي را ميبيند و حس ميكند و از آن لذت ميبرد و براي خود انگيزه ميسازد، اين را گفتم كه بداني من از تاريكي كوير، آسمان پرستارة آن و از سرماي آن گل سرخ آتش را به خاطر ميآورم....در كوير وقتي سرماي شب ميرسد، زمين را كمي گود ميكنيم و آتش را در گودالي درست ميكنيم و در هنگام خواب روي آتش شن ميريزيم و خاكستر آن در زير شنها باقي ميماند و روي اين بخاري پنهان در دل زمين خفتن گرماي مطبوع و شيريني دارد ...
زندگي همين لحظههاي پرشكوه است...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر